خرید بک لینک

هر زمان فالی گرفتم ; غم مخور آمد ولی

این امید واهی حافظ مرا بیچاره کرد


محمد شیخی

برچسب: name,meaning,m,gif,and justice for all,definition,meme,n,l,baby one more time, نویسنده: زهرا حبیبی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 23:39

یه ماه نصفه نیمه باشگاه بری ولی 5 سانت شکمت کوچیکتر بشه :))))))

امروز مربی ام کلی کیف کرد و خوشحال شد خودمان هم همینطور

برچسب: خوشحالی یعنی,خوشحالی یعنی چپ دست باشی,خوشحالی یعنی تولد عشقت باشه,خوشحالی یعنی تموم شدن امتحانات,خوشحالی یعنی تولدت باشه,خوشحالی یعنی فردا تولدت باشه,خوشحالی یعنی تولد خواهرت باشه,خوشحالی یعنی عروسی بهترین دوستت,خوشحالی یعنی این,خوشحالی یعنی تولدت نزدیک باشه, نویسنده: زهرا حبیبی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 23:38

گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید آمدی و... همه فرضیه ها ریخت به هم ..... امید صباغ نو پ.ن : نمیدونم چرا قسمت مربوط به شعر مغزم فعال شده این روزا زیاد سمت شعر و شعرای محترم میرم .نمیدونم شاید به خاطر یافتن کپشن مناسب عکس هام اینجوری شدم

برچسب: آمدی و همه فرضیه ها,آمدی وه,آمدي وه كه چه مشتاق,آمدی ولی حالا چرا,آمدی و با آمدنت,آمدی و چشمم گریه شد برایت,آمدی و رفتی,آمدی و,آمدی وه که چه مشتاق پریشان بودم,آمدی وه که چه, نویسنده: زهرا حبیبی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 23:38

مورد داشتیم رفته گالری بنتینا آویز ترنج رو بخره با اینایی که میبینین برگشته

برچسب: ),) meaning,)l,) emoticon,) meaning in text message,)ll,) emoji,)p,) emoticon meaning,)0, نویسنده: زهرا حبیبی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 20:25

بنده چند سالی بود به هیچ وجه لب به نذری نمیزدم قهر کرده بودم چراش هم بماند امسال اومدم آشتی کردم کمی ،جاتون خالی یک نذری های هیجان انگیزی برام آوردن فقط یه موردش سیب زمینی سرخ کرده بود

برچسب: آشتی,آشتیان,آشتی با خدا,آشتی آشتی,آشتیان تابلو,آشتیانی خواننده قدیمی,آشتی كردن به انگليسي,آشتی با همسر,آشتی چت,آشتی با ریاضی, نویسنده: زهرا حبیبی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 2:08

توی تنهایی خودم بودم

یک نفر آمد و سلامی کرد

توی این شهر خالی از مردم

یک نفر داشت کودتا میکرد

برچسب: یک بغل شعر,شعر یک بغل کاکتوس, نویسنده: زهرا حبیبی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 8:28

در این زمانه درخت ها از مردمان خرم ترند .

کوه ها از آرزوها بلندترند ، نی ها از اندیشه ها راست ترند و برف ها از دل ها سپید تر...


برچسب: در این زمانه بی هیاهوی لال پرست,در این زمانه بی هیاهوی,در این زمانه بی های و هوی,در این زمانه بی هیاهوی حبیب,در این زمانه رفیقی,در این زمانه ولی,در این زمانه لال پرست,در این زمانه بی های, نویسنده: زهرا حبیبی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 20:06

بعضی وقت ها با اطرافیان و دوستات که حرف میزنی بین حرف هاشون میبینی که تو چطوری در موردشون فکر میکنی و اونا چه طوری
اولش متعجب میشی بعد دلگیر و بعدترش دوباره با پاک کن همه ی مرزها رو پاک میکنی و میبری شون دور دورتر و دورتر خوب که فاصله گرفتی مرزهای جدیدت رو میکشی
و اینجوری تنهاییت دلچسب تر میشه
و یاد میگیری که وابسته نباشی

برچسب: نویسنده: زهرا حبیبی تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 17:37

بدجور دلم گرفته بود میخواستم کارم رو شروع کنم گفتم قبلش یه نگاه به گوشیم بندازم دیدم یکی از دوستای دوره دانشگاهم پیام داده الهه خوبی الان حرم امام رضا هستم یهو یاد تو افتادم .حس خوبی بود حالم عوض شد ...

برچسب: نویسنده: زهرا حبیبی تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 17:37

یعنی پیر زن هم پیرزنهای قدیم امروز با آقای همکار سوار یه ماشین شدیم یه پیرزنه نشسته بود دید دونفریم کلا خیلی زحمت کشید دو میلیمتر جابه جا شد بعد هم که من رفتم سمتش که به آقای همکار نخورم یه دونه محکم با ارنج زد تو ششم که همه امواتم از جلو چشمم رد شدن قدیم ترا به جای ضربه با آرنج مچاله میشدن میگفتن مادر تو بیا اینورتر

هی روزگار ...

راستی عیدتون مبارک

برچسب: نویسنده: زهرا حبیبی تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 17:37

دارم کم کم یاد میگیرم با همه چیزایی که به خاطر اون آدم دلم تیکه تیکه میشد انجامشون بدم آشتی کنم مثل سینما رفتن مثل پیراهن پوشیدن مثل...

فردا روز یکم سختی شاید بشه باز خاطره ها بخوان دیوونم کنن ولی میدونم همه دستم رو میگیرن و کمک میکنن که جلوی این خاطره ها زانو نزنم واشکم درنیاد ...


برچسب: نویسنده: زهرا حبیبی تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 17:37

خیلی خوبه یاد بگیریم که وقتی رفتیم بریم
این جا خونه ی منه و کسی که رفته حق نداره اینجا یا هر جای دیگه ای پیام بزاره

کاش حداقل اینقدر معرفت و درک داشتیم کاش

هرچند عجب توقع زیادی دارم از بعضی ها

برچسب: نویسنده: زهرا حبیبی تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 17:37

سرکار خیلی شلوغ شدم خسته و کوفته اومد پریدم تو حموم دوش گرفتم حاضر شدم رفتم باشگاه که سیکس پکم رو بدم یه دونه یه تیکه اش رو بگیرم بعد خسته و کوفته تر از باشگاه اومدم یعنی دلم میخواست زار بزنم آخه خدایا حالا کی میخواد این موها رو بشوره یعنی هیچ کس نیست مرا یاری کند ؟ندا اومد مگه من گفتم اینهمه موهات رو بلند کنی برو بشورش ببینم پاشوووو پااااشو



برچسب: نویسنده: زهرا حبیبی تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 17:37

یعنی از ظهر که کفش دوزک رفت تو دهنم هی استرس داشتم نکنه بمیرم ، نکنه مثل مومیایی یهو یه عالمه کفش دوزک از تنم بیاد بیرون

خلاصه فشار کار رو هرکی یه جور خودش رو نشون میده

برچسب: نویسنده: زهرا حبیبی تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 17:37

1.امروز اداره خیلی خوب بود ظاهرا بعد از این همه تلاش تونستم حس نیتم رو به ارشدم ثابت کنم که اومدم کنار هم کار کنیم نه برای اینکه اون بره و من بمونم . خوشحالم که رمز ها رو بهم داد و بهم دسترسی های مهم رو داد . امیدوارم کاراش زودتر رو به راه بشه ... البته که نمیشه منکر نقش رییس در این قضیه شد . 2. دوست عزیزی که نت ورک مارکتینگ کار میکنی کاش یه کم این کتابهای موفقیتت رو ببندی و ببینی چه جوری خودت و شخصیتت رو پیش همه میبری زیر سوال اونچه که بدست میاری پول کم در قبال از دست دادن وجه و اعتبارت پیش بقیه است . دوست عزیز ما نخوایم پول دار شیم فراری سوار شیم کی رو ببینیم

برچسب: نویسنده: زهرا حبیبی تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 17:37

یک الهه هستم که همچنان سرکاره
گیر یه آدم افتادیم که گیگیلی کلاه قرمزی پیشش میتونه ، توی مسابقات دو سرعت شرکت کنه
شاید باورتون نشه ولی ازش خواستیم یه فرم اکسل 6 ردیفه با 11 ستون رو تکمیل کنه
از ساعت 10 صبح تا همین الان انجام نشده
و من دارم گیس هایم را میکنم

برچسب: نویسنده: زهرا حبیبی تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 17:37

صفحه بندی