هر زمان فالی گرفتم ; غم مخور آمد ولی
این امید واهی حافظ مرا بیچاره کرد
محمد شیخی
برچسب: name,meaning,m,gif,and justice for all,definition,meme,n,l,baby one more time,
نویسنده: زهرا حبیبی
یه ماه نصفه نیمه باشگاه بری ولی 5 سانت شکمت کوچیکتر بشه :))))))
امروز مربی ام کلی کیف کرد و خوشحال شد خودمان هم همینطور
برچسب: خوشحالی یعنی,خوشحالی یعنی چپ دست باشی,خوشحالی یعنی تولد عشقت باشه,خوشحالی یعنی تموم شدن امتحانات,خوشحالی یعنی تولدت باشه,خوشحالی یعنی فردا تولدت باشه,خوشحالی یعنی تولد خواهرت باشه,خوشحالی یعنی عروسی بهترین دوستت,خوشحالی یعنی این,خوشحالی یعنی تولدت نزدیک باشه,
نویسنده: زهرا حبیبی
برچسب: آمدی و همه فرضیه ها,آمدی وه,آمدي وه كه چه مشتاق,آمدی ولی حالا چرا,آمدی و با آمدنت,آمدی و چشمم گریه شد برایت,آمدی و رفتی,آمدی و,آمدی وه که چه مشتاق پریشان بودم,آمدی وه که چه,
نویسنده: زهرا حبیبی
برچسب: ),) meaning,)l,) emoticon,) meaning in text message,)ll,) emoji,)p,) emoticon meaning,)0,
نویسنده: زهرا حبیبی
بنده چند سالی بود به هیچ وجه لب به نذری نمیزدم قهر کرده بودم چراش هم بماند امسال اومدم آشتی کردم کمی ،جاتون خالی یک نذری های هیجان انگیزی برام آوردن فقط یه موردش سیب زمینی سرخ کرده بود
برچسب: آشتی,آشتیان,آشتی با خدا,آشتی آشتی,آشتیان تابلو,آشتیانی خواننده قدیمی,آشتی كردن به انگليسي,آشتی با همسر,آشتی چت,آشتی با ریاضی,
نویسنده: زهرا حبیبی
برچسب: یک بغل شعر,شعر یک بغل کاکتوس,
نویسنده: زهرا حبیبی
در این زمانه درخت ها از مردمان خرم ترند .
کوه ها از آرزوها بلندترند ، نی ها از اندیشه ها راست ترند و برف ها از دل ها سپید تر...
برچسب: در این زمانه بی هیاهوی لال پرست,در این زمانه بی هیاهوی,در این زمانه بی های و هوی,در این زمانه بی هیاهوی حبیب,در این زمانه رفیقی,در این زمانه ولی,در این زمانه لال پرست,در این زمانه بی های,
نویسنده: زهرا حبیبی
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی
بدجور دلم گرفته بود میخواستم کارم رو شروع کنم گفتم قبلش یه نگاه به گوشیم بندازم دیدم یکی از دوستای دوره دانشگاهم پیام داده الهه خوبی الان حرم امام رضا هستم یهو یاد تو افتادم .حس خوبی بود حالم عوض شد ...
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی
یعنی پیر زن هم پیرزنهای قدیم امروز با آقای همکار سوار یه ماشین شدیم یه پیرزنه نشسته بود دید دونفریم کلا خیلی زحمت کشید دو میلیمتر جابه جا شد بعد هم که من رفتم سمتش که به آقای همکار نخورم یه دونه محکم با ارنج زد تو ششم که همه امواتم از جلو چشمم رد شدن قدیم ترا به جای ضربه با آرنج مچاله میشدن میگفتن مادر تو بیا اینورتر
هی روزگار ...
راستی عیدتون مبارک
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی
دارم کم کم یاد میگیرم با همه چیزایی که به خاطر اون آدم دلم تیکه تیکه میشد انجامشون بدم آشتی کنم مثل سینما رفتن مثل پیراهن پوشیدن مثل...
فردا روز یکم سختی شاید بشه باز خاطره ها بخوان دیوونم کنن ولی میدونم همه دستم رو میگیرن و کمک میکنن که جلوی این خاطره ها زانو نزنم واشکم درنیاد ...
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی
سرکار خیلی شلوغ شدم خسته و کوفته اومد پریدم تو حموم دوش گرفتم حاضر شدم رفتم باشگاه که سیکس پکم رو بدم یه دونه یه تیکه اش رو بگیرم بعد خسته و کوفته تر از باشگاه اومدم یعنی دلم میخواست زار بزنم آخه خدایا حالا کی میخواد این موها رو بشوره یعنی هیچ کس نیست مرا یاری کند ؟ندا اومد مگه من گفتم اینهمه موهات رو بلند کنی برو بشورش ببینم پاشوووو پااااشو
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی
یعنی از ظهر که کفش دوزک رفت تو دهنم هی استرس داشتم نکنه بمیرم ، نکنه مثل مومیایی یهو یه عالمه کفش دوزک از تنم بیاد بیرون
خلاصه فشار کار رو هرکی یه جور خودش رو نشون میده
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی